شجریان (به سکوت سرد زمان)

"به سکوت سرد زمان"

دستگاه ماهور

اهنگ:شجريان

سه تار:پيرنياکان

 

هر دمي چون ني، ازدل نالان، شكوه ها دارم

روي دل هر شب، تا سحرگاهان با خدا دارم

هر نفس آهيست، كز دل خونين، لحظه هاي عمر بي سامان، ميرود سنگين

اشك خون آلود من دامان، مي كند رنگين

به سكوت سرد زمان، به خزان زرد زمان،

نه زمان را درد كسي، نه كسي را درد زمان

بهار مردمي ها دي شد، زمان مهرباني طي شد، (آه از اين دم سرديها خدايا) ۲

نه اميدي در دل من، كه كشايد مشكل من

نه فروغ روي مهي، كه فروزد محفلِ من

نه همزبان دردآگاهي، كه ناله اي خرد با آهي، (داد از اين بي درديها خدايا)۲

(نه صفايي ز دمسازي به جامِ مي)۲

كه گَرد غم زدل شويد، كه بگويم راز پنهان، كه چه دردي دارم بر جان

آه از اين بي همرازي خدايا ، واي از اين بي همرازي خدايا

وه كه به حسرت عمر گرامي سر شد

همچو شراري از دل آذر، بر شد و خاكستر شد، يك نفس زد وهدر شد

يك نفس زد و هدر شد ، روزگار من به سر شد

چنگي عشقم راهِ جنون زد، مردم چشمم جامه به خون زد ، يارا

دل نهم ز بي شكيبي، با فسونِ خود فريبي

چه فسون نافرجامي، به اميد بي انجامي، واي از اين افسون سازي خدايا

و ا ي ا ز اين ا فسون سازي خُد ا يا

 

شعر : جواد آذر

افسانه ی عمر (علیرضا افتخاری)

«افسانه ي عمر»

خواننده: عليرضا افتخاري

آلبوم هواي تو

 

 

در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد

کس جاي در اين خانه ويرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد

کس تاب نگهداري ديوانه ندارد

 

در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نيست

آن شمع که مي سوزد و پروانه ندارد

در انجمن عقل فروشان ننهم پاي

ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد

 

در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد

کس جاي در اين خانه ويرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد

کس تاب نگهداري ديوانه ندارد

 

تا چند کني قصه ي اسکندر و دارا

ده روزه ي عمر ، ده روزه ي عمر  

ده روزه ي عمر اين همه افسانه ندارد

 

در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد

کس جاي در اين خانه ويرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد

کس تاب نگهداري ديوانه ندارد