تاريخ : چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 | 15:44 | نویسنده : مجتبي

«نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه»

ترانه­اي در شهر قصه: بيژن مفيد

 

نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه2 هر چي من بهش نصيحت مي کنم

که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمي شه

مي گه يا اسم آدم دل نمي شه                 يا اگر شد ديگه عاقل نمي شه

بهش مي گم جون دلم     اين همه دل توي دنياست چرا؟

يک کدوم مثلِ دلِ خراب صاحب مرده ي من

پاپي زنهاي خوشگل نمي شه

چرا از اين همه دل     يک کدوم مثلِ تو ديوونه ي زنجيري نيست

يک کدوم صبح تا غروب تو کوچه ول نمي شه

مي گه يک دل مگه از فولادِ         که تو اين دور ُ زمونه چِشِشُ هم بذاره

هيچ چيزي نبينه            يا اگر چيزي ديد ، خم به ابروش نياره

مي گه آخه بابا جون        اون دل فولادي   دست کم دنبال کيف خودشه

ديگه از اشک چشش       زير پاش گل نمي شه

مي گه هر سکه مي شه قلب باشه                         اما هر چي قلب شد ، دل نمي شه

نه ديگه ، نه ديگه                        نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه

نه ديگه اين واسه ما دل نمي شه



پیچک