تاريخ : سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 | 17:11 | نویسنده : مجتبي

«مرا ببوس»

خواننده: حسن گل نراقي

مرا ببوس، مرا ببوس

براي آخرين بار، تو را خدانگهدار که مي روم به سوي سرنوشت

بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوي سرنوشت . . .

سال ها در بازار تهران (سراي بلورفروش ها) کسب و کار مختصري داشت. قدي بلند و مويي سفيد. آرام و شمرده صحبت مي کرد، حتي با مشتري هاي سمجي که براي بلور خريدن هم چانه مي زدند چنان آرام سخن مي گفت، که گويي مي ترسد بلورها تاب قال و مقال را نيآورده و از روي رف ها سقوط کنند.

مغازه اش دربازار سنتي تهران نه بزرگ بود و نه کوچک. تحمل آنهايي را که يادش بودند و به ديدارش مي آمدند بيشتر داشت تا مشتري ها را.

حسن گل نراقي خواننده اي غير حرفه اي اما اهل ذوق بود. در سال هاي پس از کودتاي 28 مرداد که بسياري دور هم به غم خواري و تسلاي آوار کودتا جمع مي شدند، ترانه اي را که حيدر رقابي سروده بود خواند. با همين ترانه نامش در ليست خوانندگان ايران قرار گرفت. خودش مي گفت: «به تشويق دوستان ترانه ديگري هم خواندم، اما خيلي زود تصميم گرفتم کنار بکشم. صداي من با مراببوس بايد در خاطرها مي ماند. از بچگي عشق کوزه گري و بلور سازي داشتم. رسيدم به سراي بلورفروش ها. هيچکس در اين سراي بي کسي نمي داند من کيستم و مراببوس چيست!»

در سال هاي بعد از کودتاي 28 مرداد، بسياري از شنوندگان ترانه غمگين و درعين حال شورانگيز مرا ببوس، بر اين تصور بودند که شعر اين ترانه را سرهنگ ژاندارمرى عزت الله سيامک از رهبران سازمان نظامي حزب توده ايران، پيش از اعدام در27 مهر ماه 1333  در زندان و در وصف سرنوشت غم انگيز افسراني که اعدام مي شدند، سروده است. عده اي ديگر هم فکر مي کردند اين ترانه را سرهنگ دوم توپخانه محمدعلى مبشري عضو ديگر رهبري اين سازمان در وصف سيامک سروده است. به دنبال اين شايعه بود که سرانجام مطبوعات به اشاره ساواک نوشتند، سراينده ترانه عاشقانه مراببوس شاعري به نام حيدررقابي است نه سرهنگان حزب توده.

همين افشاگري باعث شد،گذر شاعر و خواننده  اين ترانه به زندان تيمور بختيار و سازمان ساواک کشيده شود. شاعر ترانه مرا ببوس «حيدر رقابي» از دوستداران مصدق بود که بعد از کودتاي 1332 اين ترانه را سرود. عده اي بر اين اعتقاد هستند که انگيزه حقيقي سرودن اين ترانه «گروه افسران» بود که همگي بعد از کودتاي سياه 32 تيرباران شدند و آهنگساز اين ترانه نيز «مجيد وفادر» است.

درسال هاي پس از کودتا؛ گل نراقي نيز چند بار به ساواک احضار شد تا بگويد با چه انگيزه اي مراببوس را خوانده است:« هر بار توانستم بازجوها را قانع کنم که اين ترانه را فقط به دليل زيبايي عاشقانه آن خوانده و اساسا خواننده حرفه اي نيستم. يک بار خواندم و ديگر هم نمي خوانم.» همين بازجويي ها را حيدر رقابي هم پس داد. انکار او دشوار تر از گل نراقي بود، زيرا پس از کودتا مدتي زنداني بود و پرونده سياسي داشت.

حيدر رقابى با تخلص «هاله» نخستين بار شعر مرا ببوس را در مجموعه «آسمان اشك» در سال 1329 به چاپ رساند. عبدالرحيم جعفرى، مدير وقت انتشارات اميركبير و ناشر كتاب فوق مى گويد: «اوايل سال 1329 در كوران مبارزات مردم و دولت و احزاب چپ و راست با جوان پرشورى آشنا شدم به نام حيدرعلى رقابى متخلص به «هاله»، از خويشان بيژن ترقى مدير كتاب فروشى خيام بود. ملى گرايى بود شوريده و شيفته دكتر محمد مصدق. جوانى بود فروتن و مومن و معتقد و در مبارزات ملى سخت فعال.

دفتر شعرى داشت كه آن را در هزار نسخه به نام «آسمان اشك» چاپ كردم. در اين دفتر قطعه شعرى بود با عنوان «مرا ببوس» كه بعد ها مجيد وفادار، ويولنيست معروف براى اين شعر آهنگى ساخت و پرويز ياحقى با ويولن و حسن گل نراقى با صداى مخملى خود در راديو ايران آن را اجرا كردند كه اقبال عام يافت و برحسب خواهش شنوندگان به دفعات از راديو ايران پخش شد.»

اما حقيقت اين است که ماجراي ساخت اين ترانه به هيچ وجه به کودتا ربطي نداشته است، شايد شاعر آن را تحت تاثير وقايع سياسي روز سروده باشد اما آهنگ اين ترانه براي موسيقي متن يک فيلم سينمايي ساخته شد . مجيد وفادار آهنگساز اين ترانه، ماجرا را در مصاحبه‌اي در شماره 1418 هفته‌نامه تهران مصور مورخ 11 آذر ماه 1349 چنين شرح مي‌دهد: «... در اين دوره من گاه گاهي براي فيلم‌ها هم آهنگ مي‌ساختم. يادم مي‌آيد يكي از اين فيلم‌ها «اتهام» نام داشت. تهيه‌كنندگان فيلم از من يك آهنگ نو خواستند و من براي اين فيلم آهنگي ساختم كه بعدها به نام «مرا ببوس» معروف شد ... به ياد مي‌آورم روزهايي را كه اين آهنگ سر زبان‌ها افتاده بود و داستان‌هايي را كه براي آن ساخته بودند. اين آهنگ شايد نقطه عطف موسيقي جاز ايران بود. چرا كه بعد از آن خواننده‌هاي ديگري به راديو آمدند و موسيقي جاز نضج پيدا كرد... شعر اين آهنگ از حيدر رقابي (هاله) بود كه متاسفانه در ايران نماند و براي هميشه بار سفر بست و به آمريكا رفت...»

ترانه «مرا ببوس» براي فيلم «اتهام» ساخته شاپور ياسمي كه در ارديبهشت ماه سال 1335 روي پرده رفت، ساخته شد و در يكي از صحنه‌هاي فيلم توسط خواننده نه چندان معروفي به نام «پروانه» (ترانه شب هاي تهران هم از اوست و به اشتباه به مادر خاطره پروانه نسبت داده مي شود) و با لب‌خواني ژاله علو خوانده شد.

در آن فيلم ژاله علو نقش زني را داشت كه سزاي خيانت شوهر سابقش را داده و پس از كش و قوس داستاني، سرانجام خود را به پليس معرفي كرده بود. در صحنه فوق كه با دختر كوچكش وداع مي‌كند و به سوي زندان و مجازات روانه مي‌شود، اين ترانه را مي‌خواند.

ژاله علو در باره اين ترانه گفت:« خانم پروانه خواننده ترک زباني بود که آن روز ها با ترانه «آن بام بلند» معروف شد و در فيلم اتهام که من به اتفاق ناصر ملک مطيعي در آن ايفاي نقش مي کردم، به جاي من خواند. من در شب جدايي با دخترم کوچکم اين ترانه را در متن فيلم لب خواني مي کردم.

 فکر نمي کنم هاله شاعر اين ترانه آن را با انگيزه سياسي و يا براي کودتاي 28 مرداد سروده باشد. شنيده ام که آن را براي نامزدش و زماني که مي خواسته ايران را ترک کند سروده است. در هر حال فيلم مخاطبان خاصي داشت و با وجودي که مراببوس اثر خوبي شده بود بعد از اکران فيلم چندان به محبوبيت نرسيد. چند سال بعد وقتي که  گل نراقي خواننده خوش صدا و با احساس دوباره آن را اجرا کرد و کار از راديو پخش شد، برسر زبان ها افتاد و در واقع گل نراقي آن را ماندگار کرد.»

علو همچنين درباره داستان اين ترانه گفت: «يکي از دلايلي هم که مردم به اين ترانه و شنيدن آن راغب شدند، شايعاتي بود که آن را به کودتاي 28 مرداد و اعدام سرهنگان حزب توده مربوط مي کرد. با وجودي که کذب بودن اين داستان ها ثابت شده است، هنوز مردم با شنيدن آن به ياد آن سال ها و وقايع سياسي آن مي افتند.در واقع اگر بخواهيم از اين ترانه به عنوان يک ترانه ماندگار ياد کنيم، نمي توانيم آن را از اين شايعات جدا کنيم.» 

با اكران فيلم مذكور در خرداد 1335، اين ترانه چندان مطرح نشد، اما آهنگ و شعرش بسيار مورد توجه موسيقي دان‌ها از جمله پرويز ياحقي قرار گرفت.

 

پوران وفادار، برادر زاده آهنگساز اين ترانه، که خودش هم دستي در موسيقي داشت و يکي دو سالي از خوانندگان راديو بود، در تماسي که با او داشتيم درباره خاطرات خود از اين ترانه گفت: «هاله شاعر اين ترانه به دليل فعاليت هاي سياسي و طرفداري از ملي گراها تحت تعقيب بود و مي خواست از کشور خارج شود.عمويم شعر نيمه کاره اي از او داشت که مي خواست برايش آهنگي بسازد. شبي که به ديدار عمويم آمده بود تا خداحافظي کند عمويم او ر به داخل خانه مي کشاند و از او مي خواهد که اين ترانه نيمه کاره را تمام کند. او هم که تحت جدايي از نامزدش و وطنش بود اين ترانه را به تمام مي کند. اما ديگر آن شب نمي تواند تهران را ترک کند و شب را همان جا مي گذراند. هفته بعد با کمک دوستان و خانواده از تهران خارج و به سمت آلمان حرکت مي کند.» 

او ادامه مي دهد:« حدود يک سال بعد از اکران فيلم اين ترانه از راديو با صداي گل نراقي پخش شد. به نوعي من مسبب آن بودم. موقع ساخت قطعه ها گاهي من هم با قطعه مي خواندم. من هم آن را مي خواندم. يک روز در يک ميهماني خصوصي که آقاي گل نراقي هم آنجا حضور داشت به اصرار دوستان اين ترانه را خواندم. آن شب چند بار به خواست حاضران اين ترانه اجرا شد. گل نراقي هم از آن خيلي استقبال کرد.

فرداي آن روز، خانم صاحب خانه پيش من آمد و به اصرا شعر مرا ببوس را خواست. هر چه گفتم که اين شعر هنوز جايي خوانده نشده و من نمي توانم آن را بدون اجازه به شما بدهم قبول نکرد و دليل آورد که ما که خواننده نيستيم فقط مي خواهيم شعر را داشته باشيم. من هم شعر را دادم. همان جمعه داشتم راديو گوش مي دادم که شنيدم مجري راديو مي گويد ترانه اي پخش مي کنيم و نام شاعر و آهنگساز آن را به مسابقه مي گذاريم. وقتي گل نراقي شروع کرد به خواندن سر جايم خشک شدم. نمي دانيد چه حالي شدم، چون نمي دانستم جواب عمويم را چه بدهم؟! بعد از تمام شدن ترانه عمويم زنگ زد و پرسيد که تو اين کار را به کسي دادي؟ من انکار کردم. اما هفته بعد آن، اسم گل نراقي که خواننده آن بود فاش شد. او هم در مصاحبه اي که در اطلاعات هفتگي انجام داده بود، گفت که اين ترانه را برادر زاده آقاي وفادار به من داده است. عمويم خيلي از دستم ناراحت شد و گفت که ديگر هيچ کاري را به من نشان نخواهد داد.

 

اما ماجرا طور ديگري هم نقل شده است، پرويز خطيبى، نويسنده کتاب «در جست و جوي صبح» درباره ضبط مرا ببوس در راديو توسط گل نراقي مى گويد: «... دو، سه سال پس از اعدام افسران وابسته به حزب توده، آهنگ و شعر مرا ببوس در ذهن بسيارى از همكاران مجيد مانده بود، از جمله پرويز ياحقى كه آن را به شدت دوست مى داشت. يك روز كه اعضاى اركستر بزرگ راديو در استوديو شماره 8 جمع شده بودند و انتظار روح الله خالقى را مى كشيدند، حسن گل نراقى به ديدار پرويز ياحقى آمد. حسن فرزند يكى از تجار معتبر بازار بود كه با اكثر هنرمندان دوستى و رفاقت داشت... به هر حال وقتى گل نراقى سراغ ياحقى را مى گيرد، او را به استوديو راهنمايى مى كنند، در آنجا پرويز ياحقى با ويولن و يكى از نوازندگان با پيانو مشغول نواختن آهنگ مرا ببوس بودند.

پرويز كه چشمش به گل نراقى مى افتد، مى گويد: به اين آهنگ گوش بده، گل نراقى يكى دو بار به آهنگ گوش مى دهد و آن را زير لب زمزمه مى كند و در اين ضمن مسئول ضبط برنامه موسيقى كه پشت دستگاه نشسته بود، دستگاه را به راه مى اندازد و اين قطعه را بى آنكه كسى متوجه شود، ضبط مى كند. گل نراقى به دنبال كار خودش مى رود و مسئول ضبط نوار ضبط شده را از طريق رئيس وقت راديو براى معينيان سرپرست انتشارات راديو مى فرستد. وقتى معينيان و ساير مسئولان به نوار گوش مى دهند، تصميم مى گيرند كه آن را پخش كنند و ماجرا را با پرويز ياحقى در ميان مى گذارند. پرويز مى گويد، اين كار براى گل نراقى گران تمام مى شود، زيرا او از يك خانواده سرشناس مذهبى است و پدرش با كار هاى هنرى به شدت مخالف است. قرار مى شود گل نراقى را به اداره راديو دعوت كنند و موضوع را با خودش در ميان بگذارند. گل نراقى مى آيد و گفته هاى پرويز ياحقى را تاييد مى كند ولى به علت اصرار دوستان قبول مى كند نوار بدون ذكر نام و با نام مستعار «خواننده ناشناس» پخش شود.

به هر حال ترانه‌اي كه آن روز تابستاني با ويلن پرويز ياحقي توسط حسن گلنراقي خوانده شد و بدون اطلاع وي ضبط گرديد، بارها و بارها پخش شد و روي نوار دست به دست گشت تا به عنوان ترانه‌اي ماندگار در تاريخ موسيقي ايران بماند.

فرار حيدر رقابى و سكوت گل نراقى زمينه مساعدى را فراهم آورد تا تقارن پخش اين ترانه از راديو با اعدام نخستين گروه افسران، اين شايعه كه عوامل توده اى آن را به راه انداخته بودند به باور جامعه بنشيند. گفته مى شد: سرهنگ سيامك و يا سرهنگ مبشرى... هنگام وداع با خانواده و قبل از رفتن به مقابل جوخه اعدام مرا ببوس را سروده است. در حقيقت هم شعر جنبه هاى انقلابى داشت و كلمات آن قابل تفسير بود و مردم شعر را براى ديگران مى خواندند و داستان ها مى ساختند، در حالى كه گل نراقى مات و مبهوت مانده بود و نمى دانست چه كند سرانجام، با پيگيرى «مجيد دوامى» سردبير مجله «روشنفكر» و چاپ عكس او بر روى مجله ،مشخص شد خواننده اين ترانه چه کسي است، اما  هنوز در آن سال ها شاعر اين شعر را كمتر كسى مى شناخت.

گل نراقي فرزند يكي از تجار معتبر بازار بود و اگر چه صدايي گرم و گيرا داشت و در محافل دوستانه مي‌خواند ولي به لحاظ موقعيت خانوادگي هرگز نمي‌توانست به عنوان خواننده راديو معرفي شود.بعد از مدتي خانواده گل نراقي متوجه ماجرا شدند و از آن پس او ديگر ترانه اي نخواند. البته گفته مي شود كه گل نراقي در فيلمي از زبان يک دانشجوي دانشگاه كه دل و قلوه فروشي مي‌كند ترانه «دل دارم، قلوه دارم، جگر و ... » را خوانده است.

دم و دستگاه کودتا که تاب افسانه مراببوس را نداشت و مي دانست زمزمه مراببوس اجازه نمي دهد دهه 30 فراموش شود، ابتدا پخش آن را از راديو ممنوع کرد. از اين مرحله به بعد اين ترانه سينه به سينه به نسل بعد از 28 مرداد که خود شاهد وقايع آن نبودند منتقل و به ترانه اي مردمي تبديل شد. حتي صفحه 45 دور و کوچک آن نيز ناياب شده بود و اين خود مانند هر ممنوعه ديگري بيشتر مشوق نسل بعد از کودتا بود تا آن را پيدا و گوش کنند. اين صفحه نه تنها ناياب شده بود، بلکه اگر براي دستگيري کسي وارد خانه او مي شدند و صفحه مراببوس را پيدا مي کردند آن را به عنوان مدرک جرم سياسي با خود مي بردند تا ضميمه پرونده سياسي او شود.

چند سال بعد نيز دستگاه تبليغاتي دربار، به انگيزه عاشقانه جلوه دادن مراببوس و نفي هويت سياسي آن، اجازه داد چند خواننده روز ايران قسمت اول اين ترانه، که عاشقانه جلوه مي کرد را بخوانند، اما قسمت دوم ترانه که مربوط به سحرگاه تيرباران بود همچنان درمحاق سانسور ماند.اما اين کار چيزي را عوض نکرد و حتي خوانندگان حرفه اي و مشهور روز هم نتوانستند اجرايي به دلنشيني و خاطره انگيزي گل نراقي از اين ترانه ارايه دهند.

گل نراقي در مهر ماه سال 1372 گرفتار فراموشى و تومور مغزى شد و به رغم تلاش پزشكان، تسليم مرگ شد و به همراه ترانه اش، براى هميشه به ابديت پيوست و جاودان شد. گل نراقى هرگز ازدواج نكرد، بخشى از اموال مرحوم گل نراقى، به صورت موقوفه در اختيار آسايشگاه معلولين و سالمندان كهريزك قرار گرفت و ساختمان اهدايى آنان در ابتداى خيابان بهار شيراز، منشعب از ميدان هفتم تير، قرار دارد.  آنها هر دو رفتند، اما ترانه اي را از خود به يادگار گذاشتند که تا زندان و اعدام هست، ياد آنها نيز زنده است.

حيدررقابي که پس از وقايع کودتاي 28 مرداد و وقايع بعد از آن ناچار کشور را ترک کرده و به آلمان مهاجرت کرده بود، سرانجام پس از پيروزي انقلاب اسلامي و بعد از ربع قرن سکوت درغرب و تبعيد اجباري به وطن بازگشت. او با اين اميد به ايران آمد که بتواند خدمات سياسي و اجتماعي اش را از سر بگيرد اما چندان توجهي به او نشد. سرانجام گرفتار بيماري سرطان شد و در سال پايان دهه 1360 چشم بر جهان فرو بست. پيکر او را در ابن بابويه در کنار مزار دهخدا و تختي به خاک سپردند.

متن کامل اين ترانه به اين شرح است:

 

مرا ببوس، مرا ببوس

براي آخرين بار، تو را خدا نگهدار که مي روم به سوي سرنوشت

بهار ما گذشته، گذشته ها گذشته، منم به جستجوي سرنوشت

در ميان توفان هم پيمان با قايقران ها

گذشته از جان بايد بگذشت از توفان ها

به نيمه شب ها دارم با يارم پيمان ها

که بر فروزم آتش ها در کوهستان ها

شب سيه سفر کنم، ز تيره ره گذر کنم

نگرتو اي گل من، سرشک غم بدامن، براي من ميفکن

دختر زيبا امشب بر تو مهمانم، در پيش تو مي مانم، تا سر بگذاري بر سر من

دختر زيبا از برق نگاه تو، اشگ بي گناه تو، روشن گردد يک

امشب من 

ستاره مرد سپيده دم، به رسم يک اشاره، نهاده ديده برهم،

ميان پرنيان غنوده بود.

در آخرين نگاهش نگاه بي گناهش، سرود واپسين سروده بود.

بين که من از اين پس دل در راه ديگر دارم. 

به راه ديگر شوري ديگر در سر دارم

به صبح روشن بايد از آن دل بردارم، که عهد خونين با صبحي

روشن تر دارم... ها

مراببوس

اين بوسه وداع

بوي خون مي دهد  

.......................................................................................................

منبع 

سايت موسيقي ايراني

 

 

 



پیچک